
هزاران کلام عاشقانه
کاش ای تنها امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم
یا شبی در آتش سوزان دل
در لهیب سینه خاموشت کنم
کاش احساس نیاز دیدنت
از وجودم چون وجودت دور بود
در دلم آتش نمی زد آن نگاه
کاش آن شب هر دو چشمم کور بود
کاش آن شب در گلستان خیال
ای گل زیبا نمی چیدم تو را
تا نمی رم در خزان آرزو
کاش هرگز من نمی دیدم تو را


نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی دانم کوزه گر از خاکه اندامم چه خواهد ساخت
ولی آنقدر مشتاقم که از خاکه گلویم
سوتکی سازد به دست کودکی باهوشو بازیگوش
که هر لحظه دم گلویش را در گلویم بفشارد

چنانکه شمع به شبهای تار می سوزد دلم بی اختیار به یاده تو می افتد


چقدر سخت توو چشمهای کسی که قلبتو بهش دادی و به جاش یه زخم همیشکی بهت داده زل بزنی و به جای
اینکه لبریز از نفرت بشی حس کنی که هنوز دیونشی و دوسش داری . چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به
دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آواره غرورش همه ی وجودت له شده چقدر سخته که توو خیالات ساعتها باهاش
حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه ای اشک گونه
هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه...

فرق بین منو پروانه دو چیز است: پروانه پرش سوخت و من جگرم سوخت

زندگی همچون جاده ایست که کنارهای آن
بر روی تابلوهایی
نوشته اند : دور زدن ممنوع

جاده بهتر از هر کس درد غربت را می فهمد
انگار یه عمره با منی
تو مثل جان مثل تنی
انگار که از خود منی ،حرف دلم را میزنی
از یک دیارو عالمیم ،نزدیک تر از من به منی
نمی دانم تویی یا من ؟ شاید تو همزاد منی
عاشق عاشق شدنم ،دل بردن و سپردنم ،تا وقتی عاشقم باشی، مرده ی با تو بودنم

پاهاتو با خودم می برم تا همیشه کنارم راه باشی
دستاتو می برم تا همیشه توو دستم باشهگوشاتو می برم تا همیشه حرفامو بشنوی
زبونتو می برم تا همیشه باهام حرف بزنه
دل دلتو می برم که وقتی نیستم کسی ازت ندزده

اگه توو این دنیا ده نفر دوستت داره بدون یکیش منم...![]()
اگه صد نفر دوستت داره بدون یکیش منم ...![]()

ولی اگه توو این دنیا هیچ کس دوستت نداشت بدون
من مردم

مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک
که پر از یاد تو بود
و خیالم می گفت
تا ابد مال تو بود
تو برو. برو تا راحت تر
تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم
.
انسان چيست
شنبه : به دنيا مي آيد
.يکشنبه : راه مي رود
.دوشنبه : عاشق مي شود
.سه شنبه : شکست مي خورد
.چهارشنبه : ازدواج مي کند
.پنج شنبه : به بستر بيماري مي افتد
.جمعه : مي ميرد![]()



بچه که بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمارم. نهايت هر
چيزي همين 10 تا بود. از بابا بستني که مي خواستم
10 تا مي خواستم. مامانمو 10 تا دوست داشتم و
خلاصه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ
بود. ولي حالا نمي دونم ته دنيا چقدره ؟ نهايت دوست
داشتن چندتاست؟ انگار خيلي هم حريصتر شدم ! 10تا
بستني هم کفافمو نمي ده !!! اما مي خوام بگم
دوست دارم .... مي دوني چقدر؟ به اندازه ي همون 10 تاي بچگي![]()


حال دنيا را پرسيدم من از فرزانه ای
گفت : يا باد است ، يا خواب است ، يا افسانه ای
گفتمش احوال عمرم را بگو تا عمر چيست ؟
گفت : يا برقيست ، يا شمعيست ، يا پروانه ای
گفتمش آنان که می بينی بر او دل بسته اند
!گفت : يا کورند ، يا مستند ، يا ديوانه ای


وقتی که گریه کردیم گفتن بچه است![]()
وقتی که خندیدیم گفتن دیوانه است
وقتی که جدی بودیم گفتن مغروره![]()
وقتی که شوخی کردیم گفتن سنگین باش
وقتی که حرف زدیم گفتن که پر حرفه![]()
وقتی که ساکت شدیم گفتن که عاشقه![]()
حالا هم که عاشقیم میگن گناه![]()

به دنباله کسی نباش که بتوانی با آن زندگی کنی به دنباله کسی باش که نتوانی بی او زندگی کنی
....

از قطره پرسیدند آرزویت چیه ؟ گفت به هم پیوستن و جویبار شدن ...
از جویبار پرسیدند آرزویت چیه ؟ گفت به هم پیوستن و رود شدن.
رود را پرسیدند آرزویت چیه ؟ گفت به هم پیوستن و دریا شدن...
دریا را پرسیدند آرزویت چیه ؟ گفت هیچ..!!! ولی کاش قطره شبنمی بودم در کناره گلی
بی خبر از همه جا...!!!








دیروز که فریاد می زدی دوستت دارم گفتم نمی شنوم بلندتر
امروز که به آرامی گفتی دوستت ندارم گفتم سیییسسسسسسسسسس یواشتر چرا داد میزنی

هر وقت دلم برات تنگ میشه میرم پشته ابرا گریه می کنم
یادت باشه هر وقت دیدی بارون اومد من دلم برات تنگ شده




از قطره پرسیدند آرزویت چیه ؟
گفت به هم پیوستن و جویبار شدن ...
از جویبار پرسیدند آرزویت چیه ؟ گفت به هم پیوستن و رود شدن...
رود را پرسیدند آرزویت چیه ؟ گفت به هم پیوستن و دریا شدن...
دریا را پرسیدند آرزویت چیه ؟ گفت هیچ..!!! ولی کاش قطره شبنمی بودم در کناره گلی
بی خبر از همه جا...!!!![]()
دوستت دارم...

اگر به تو برسم به تمامه دنیا رسیدم ولی فکر نکن تو را به خاطره دنیا میخوام من دنیا را به خاطره تو میخوام

تا حالا به کفشت دقت کردی؟![]()
دو عاشق
دو همراه
که بی هم میمیرند
با هم خاکی میشن،بدونه هم زیره بارون نمیرند
کاشکی آدما هم از کفش یاد میگرفتند

تنها برای قلبه تو که اولین و آخرین حکایته بی انتهای عشقم هستی مینویسم

دوستت دارم

خداوندا چرا عشق آفریدی
چرا عشقهای باطل آفریدی؟![]()
خداوندا اگر عاشق شدن گناه است
پس چرا سیمای زیبا آفریدی؟
اگر عاشق شدن یک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است








هیج جیز ویرانگر تر از آن نیست که متوجه شویم کسی که به آن اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است
غم به هر جا که روم سر زده آید
به دلم 
چه کنم ؟ خانه ی من بر سره راه
افتاده است
حرارته عشق گرم است ولی نمی سوزاند
نمی سوزاند ولی بی روح می کند
بی روح می کند ولی عاشق می کند
عاشق می کند ولی گمراه می کند

گمراه می کند ولی رسوا می کند
رسوا می کند ولی در نهایت زندگی می بخشد![]()

زندگی را با تو می خواهم
خندهای بی ریا را از لبانه گرمه تو دوست دارم
زندگی را با تو می خواهم
جز تو هرگز با کسی از فردا نخواهم گفت
زندگی را با تو می خواهم
با تو آری ،بی تو سراسر دردو اندوه است
زندگی را با تو می خواهم
با تو می خندم،با تو می گریم،با تو میمیرم
اگر نیلوفری دیدیم زخمی،برای قلبه پر دردش بمیریم
بیا در کوچهای تنگه غربت،برای هر غریبی سایه باشیم
بیا هر شب کناره نوره یک شمع،به فکره پیچکه همسایه باشیم
بیا در یک شبه آرامو مهتاب،کمی هم صحبته یک یاس باشیم
اگر صد بار قلبی را شکستیم،بیا یک بار با احساس باشیم